close
تبلیغات در اینترنت
محمدرضا باقرپور
loading...

Comparative Education

هر بالایی، والا نیست اما هر والایی، بالا است.محمدرضا باقرپور

محمدرضا باقرپور بازدید : 16 سه شنبه 19 تير 1397 زمان : 17:56 نظرات ()

فارغ از هرگونه ایدئولوژی، دین، مسلک و مذهبی، خیلی بعید است انسان، با چنین عظمتی و با چنین شأن والایی، محدود به زندگی این دنیا و با تاریخ انقضای هفتاد، هشتاد ساله ای بوده باشد.

محمدرضا باقرپور

محمدرضا باقرپور بازدید : 41 جمعه 07 ارديبهشت 1397 زمان : 19:6 نظرات ()

در برخی شبکه های اجتماعی، داستانی گذاشته اند که به یه بار خوندنش می ارزه. داستان، مربوط به شکار روباه و منسوب به آقامحمد خان قاجار است. شاید هم خونده یا شنیده باشید؛ نمی دونم چنین اتفاقی واقعا افتاده یا نه و راست و دروغشو بررسی نکرده ام اما دور از ذهن هم نیست و در هر حال، نتیجه خوبی داره داستان. متن داستان اینه: می‌گویند آقا محمدخان قاجار، علاقه خاصی به شکار داشته و در این میان، روباه هم شکار می کرده. بعضی وقتا، تمام روزو با اسبش در پی یه روباه می‌تاخته تا جایی که روباه، از فرط خستگی، نقش بر زمین می‌شده. بعدش هم که بیچاره روباهه رو می‌گرفته و دور گردنش، زنگوله‌ای آویزون می‌کرده! و اونجوری ر‌هاش می‌کرده!!! تا اینجای داستان ظاهراً مشکلی نداره و شاید شما خوانندگان محترم، از حیث جان روباه این داستان هیچ نگرانی و دلهره ای نداشته باشید و بگین خب بالأخره آزاد شده دیگه و صدمه ای هم ندیده. بله درسته که روباه مسافت زیادی رو دویده، وحشت کرده، خسته هم شده اما زنده و سالمه؛ هم جونشو داره، هم دُمشو. پوستش هم که سر جای خودشه. می‌مونه فقط اون زنگوله...! از اینجای داستان به بعد روباه هر جا که بره، یک زنگوله توی گردنش صدا می‌کنه؛ دیگه نمی‌تونه شکار کنه؛ صدای اون زنگوله، شکارو فراری می‌ده و گرسنه تر می شه...

محمدرضا باقرپور بازدید : 147 پنجشنبه 30 فروردين 1397 زمان : 1:26 نظرات ()
با سلام و احترام به بزرگوارانی که در این فاصله زمانی 2 سال و 11 ماه و 8 روز گذشته و از بدو ایجاد وبلاگ و قرار دادن اولین مطلب در آن، به طرق مختلف، تشویقمان کردند، نظر دادند، انتقاد و راهنمایی کردند تا بتوانیم وبلاگی رو که موقتی و صرفا برای اخذ نمره دانشگاهی! ایجاد شده بود و قرار بر حذف آن بود، با همراهی دوستان ادامه بدهیم. جرقه ایجاد وبلاگ رو، یکی از استادان دانشگاهی که بنده دانشجویش بودم، زد و داستانی دارد؛ ایشون مجبور کرد همه دانشجویان، وبلاگ ایجاد کنند! تا مطالبی رو که در قالب تکلیف درسی خواسته بود، در وبلاگ قرار بدهیم و ایشون هم در وبلاگی که نشانیشو از قبل باید می دادیم، مشاهده کنند، نظر بدهند و نمره میان ترم بدهند! و در این مورد، پافشاری هم می کردند. بنده با این طرح مخالفت کردم؛ حوصله ایجاد وبلاگ را نداشتم؛ بهش گفتم: شاید اصلا دانشجویی نمی خواهد در فضای مجازی تکالیفش را ارائه نماید و شاید امکاناتش را هم ندارد و یا مایل هست تکالیفش را حضوری ارائه کند و اصولا ایجاد یک وبلاگ را، صرفا به خاطر یک تکلیف درسی، منطقی نمی دیدم. احساس می کردم استاد داره حرف زور می گه؛ بهش گفتم: تکالیف را حضوری یا به طریق ایمیل ارائه کنیم اما استاد قبول نکرد که نکرد و سرانجام، مجبور شدم مثل بقیه همکلاسی ها، من هم وبلاگ ایجاد کنم؛ اون هم واسه خاطر یه مطلب و یه کار کلاسی و برای 6 نمره میان ترمی! و هنوز هم که هنوزه نمی دونم دلیل اصرار استاد برای ایجاد وبلاگ، چه بوده است؟! اما اکنون می بینم ایجاد وبلاگ، اتفاقا خوب و هم ضروری بوده و من خیلی وقت پیش شاید بهتر می بود این کارو می کردم. وبلاگ، بستری رو فراهم کرد تا بتونم حرفامو و حرفای دوستان رو منتقل کنم. خیلی وقت پیش از اینکه این استاد، به این شکل زورکی! بانی ایجاد وبلاگ بشه، دوستان و همکاران زیادی، پیشنهاد ایجاد پایگاه خبری و اخذ مجوز و راه اندازی نشریه و حداقل وبلاگ را داده بودند که ای کاش همان موقع، وبلاگ را ایجاد می کردم. در این فرصت، با عنوان سخن سوم، می خواهم مطالبی رو که به نوعی دچارش شده ام یا دغدغه اشو داشته ام و احتمالا دغدغه خیلی از شما مخاطبان هم هستش، خیلی خودمونی و بدون تکلف و ملاحظه در سخن، به شما مخاطبان محترم برسونم و باهم یه مروری بکنیم تا شاید تکرار و بازگوکردن آن، مفید واقع شود. مطالب ممکنه به صورت پراکنده و با موضوعات مختلف آورده بشوند اما در یه چیز مشترکن و اون اینکه همه آنها ریشه فرهنگی دارند...
محمدرضا باقرپور بازدید : 95 یکشنبه 15 بهمن 1396 زمان : 11:12 نظرات ()

اول استخدامیم، علی رغم میل باطنیم، به سفارش و امر پدر که در جوامع سنتی ای مثل ایران خودمون، از برندگی برخوردار است و متعاقب آن، با رعایت اصل ادب و اطاعت از پدر، با توجیه بی اساس خدمت به همشهریان، از تهران، از آن ابرشهر، شهری که دوست داشتم و دارم، از شهرِ با مردمانی لارج، از شهری که حوصله آدم هیچ وقت سر نمی رود، آن مرکز امکانات، آن قبله آمال، آن شهر رسیدن به همه چیز مادی و معنوی که از اشخاص کوچک، اشخاص بزرگی می سازد، از جایی که پدری در زیر پله، تنها با شغل آب میوه گیری، فرزندانش را به درجه استادی دانشگاه می رساند، به شهرستانی که یک مغازه بیشتر داشته باشی یا یک ماشین سواری مدل بالایی سوار بشی یا باغی داشته باشی، حتما و قطعا، انگ زیرخاکی پیدا کردن و قاچاق مواد مخدر یا امثال آن بهت می زنن، به شهرستانی که همه همدیگر را می پایند و حساب و کتاب همدیگر را می کنند؛ جایی که همه نه اما بیشتر مردمان اصیلش، به استان ها و کشورهای دیگر مهاجرت کرده اند تا آن جایی که بعضی وقت ها، حتی یه همشهری هم پیدا نمی کنی تا باهاش خوش و بشی داشته باشی، برگشته بودم؛ استخدامم، هنوز قطعی نشده بود. در اداره شهرستان بودم که دو نفر از وزارتخونه، از تهران اومده بودن؛ همکاران می گفتن: برای بازرسی و ارزیابی عملکرد اومدن؛ اتاق هارو یکی یکی سرکشی می کردند و با کارمندان، گفت و گو می کردن؛ وقتی اومدن اتاقی که منم اونجا مستقر بودم، یه نگاهی به روی میز انداختن و پرسیدن: چرا شما روی میزتان چیزی نیست و چرا پرونده ای روی میزتان نیست؟! کاری انجام نمی دین شما؟ گفتم: معیار کارکرد کارمند از دید شما، تعداد پرونده های روی میزه؟ هرکسی روی میزش شلوغ تره، پرکارتره الزاما به نظرتون؟ از چهره شان فهمیدم از پاسخ و تحلیل اینگونه من، خوششون نیومده و از جواب به ظاهر سربالایی که یک کارمند تازه استخدام شده ای مثل من داده بود، دلخور شده اند. من کشوی میزم را باز کردم؛ گفتم: همه وسایل اداریم اینجا هست؛ از جاسوزنی گرفته تا خود پرونده ها و من عادت ندارم پرونده و حتی یه صفحه کاغذ، روی میزم باشه. من اون موقع فهمیدم که بسیاری از ماها، در سیستم اداری بیمار، باید بیشتر رل بازی کنیم و ظاهرسازی کنیم و کارهایی رو که انجام می دیم و بیشتر از آنچه را هم که انجام می دیم، بولد کنیم و بتونیم خوب نمایشش بدیم اما هنوز هم که هنوزه، بعد از گذشت چندین سال از اون سال ها، روی میز کاری من شلوغ نیست و البته، سیستم اداری بیمار، تمایلش غیر از اینه و بیشتر ماها، به تبع تمایل سازمان و گردانندگان آن، ترجیح می دهیم کاری رو که انجام می دیم، نمایشی باشه. بعدها دیدم و فهمیدم هرکی نمایشگر خوبی بوده، در چنین سیستم معیوبی، جلو رفته؛ البته مثل جلو رفتن آن خر خراسی که چشم بسته، دور سنگ آسیاب می چرخه و تا آخِر وقت و تا وقتی چشاشو باز نکرده اند، فکر می کنه راه زیادی رفته و چه بسا، چندین بار به خودش آفرین هم گفته که چه قدر راه رفته! در ایران، در چنین سیستم معیوب و لنگانی، کار کردن و Output زیاد اهمیتی نداره؛ به این دولت و اون دولت هم ربطی نداره؛ اینجا اولا باید خوب بتونی نمایش بدی و نمایشگر خوب و ماهری بوده باشی و همون کار کوچک و اندک یا بزرگ درست یا غلطی رو که انجام داده ای، بتونی چندین برابر بزرگش کنی؛ ثانیا در جلسات رسمی و یا غیررسمی که حضور داری و احتمالا فرصتی بهت داده می شه، باید بتونی از وقتت خوب استفاده کنی! و به جای مشغول کردن ذهن و اظهارنظر در مورد موضوع و دستور جلسه، از مدیر و معاونانی که حضور دارند یا ندارند، تشکر و قدردانی بکنی؛ یعنی مثلا ۱۰دقیقه ای که بهت وقت می دن، بتونی حداقل ۷ دقیقه اشو، یعنی ۷۰ درصدشو، به تشکر و قدردانی از مدیر و اذنابش بپردازی؛ چاپلوسی، انواع و اقسامی داره؛ فقط تعریف و تمجید و تشکر اینجوری نیست؛ بعضا، شخص متملق، با همسویی و هم رأیی با طرف مقابل، می تونه اهدافشو پیش ببره؛ در همسویی عقاید، فردی که خودشو می خواد شیرین کنه، خودشو همسو و هم جهت با نظرات، عقاید و ارزش های مدیر سازمان نشون می ده. همسویی، بر اساس این فرض شکل می گیره که بیشتر انسان ها، افرادی رو دوست دارن که دارای ارزش ها و عقایدی نظیر خودشون هستن... 

محمدرضا باقرپور بازدید : 26 سه شنبه 23 آبان 1396 زمان : 10:9 نظرات ()

کنار پنجره سبز،

تمام پاییز را چشم به در دوختم تا تو بیایی.

کنار پنجره سبز، رو به یک چرخ و فلک،

حسِ خوبِ خنده های بچه های روی چرخ و فلک،

مثل حسِ خوبِ با تو بودن،

در لحظات سرد اما سبز پاییز...


محمدرضا باقرپور بازدید : 53 جمعه 22 ارديبهشت 1396 زمان : 3:11 نظرات ()

...شيخ حر عاملى رحمه ‏الله عليه، تعدادى از منكرها و معروف ها را كه به صورت تلويحى از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام بيان شده، در مجموعه ‏اى آورده است كه به خاطر زيبايى كلام آن حضرت عليه السلام، ترجمه آن آورده مى ‏شود:

...و از محمدبن يحيى، از احمدبن محمد، از بعضى اصحابش ...، از ابى عبدالله(امام جعفرصادق)عليه السلام، در حديثى آمده است كه فرمود: آيا نمى دانـــى كه هر كــس، منتظر فــــرمان ما باشد و بر آنـــچه از آزار و ترس مى ‏بيند، شكيبايى نمايد، فردا در رديف ما قرار مى ‏گيرد؟ ناگهان حق را مرده مى ‏بينى؛ اهل حق از ميان رفته است؛ زور و ستم را بينى كه شهرها را فراگرفته است؛ قرآن را بينى كه كهنه شده؛ در آن به وجود آمده آنچه در آن نيست و مطابق هواى نفس توجيه مى ‏شود و دين را بينى كه از دست رفته همچنان كه آب از دست مى ‏رود و اهل باطل را مى ‏نگرى كه بر حق گـــويان برتـــرى يافتـــه ‏اند و شــرّ و بـــدى را آشكـــارا مى ‏بينى از آن نهى نمى ‏شود و اهل شر معذورند و بدكارى را بينى كه آشكار شده است...

محمدرضا باقرپور بازدید : 227 سه شنبه 26 خرداد 1394 زمان : 0:26 نظرات ()


دسته جمعی، رفتیم به یه البسه فروشی؛ یه کت و شلوار دیدم؛ ازش خوشم اومد؛ تا جایی که قیمتش هم واسم مهم نبود؛ از مغازه داره، گرفتمش؛ رفتم اتاق پرو؛ چندین دقیقه بعدش که اومدم بیرون تا پولشو بپردازم و بردارمش، دیدم به جز فروشنده و همکارانش، کسی اونجا نیست!... 

محمدرضا باقرپور بازدید : 650 چهارشنبه 23 ارديبهشت 1394 زمان : 11:32 نظرات ()

مطلبي كه در پيش رو داريد، خاطره يك دانش آموز(هنرجو)، از حضور و تحصيل در يك هنرستان است كه به همان شكل ساده نوشتاري و بدون هيچ تغييري در محتوا و فقط، بعد از ويراستاري نگارشي و اصلاح املايي و با توجه به اينكه در لا به لاي اين نوشته، موارد مديريتي و تربیتی و نوع مشاركت دانش آمـوزان كه اين نوع آموزش و فرهنگ، از قبيـل تأكيـد بر كار گـروهي، مشاركت دانش آموزان در كارهاي مدرسه، دوستي و همكاري بين بچه ها، نظافت مدرسه، تفريح و شادي و آزادي بيشتر و مواردي از اين قبيل كه کمتر، در فضاهاي آموزشي، مشهود است، به جهت احتمال مفید بودن، به ویژه برای دست اندرکاران حوزه تعلیـم و تربیت، همراه با تصاویر انتخابی ایشان، در اينجـا آورده شده است. اين دانش آموز عزيز، بارها از من خواسته اند اين مطالب را، خودشان در نشريه و فضاهاي مختلف مجازي درج نمايند كه به دليل توصيف و تمجیدهاي شخص اينجانب، مانع آن شده بودم تا اينكه به دليل تشخيص مفيد بودن برخي مطالب اين دانش آموز، تصميم گرفتـم با حذف و تعدیـل بسیاری از مطالب غیرضروری، قسمتی از عين مطالب ارائه شده را، در اینجا بياورم

محمدرضا باقرپور 

دنیا، چنین آقامديري، به خود، ندیده است!...(خاطره یک دانش آموز)

این جانب، سالار سهرابی، متولد شهر تبریز و دانش آموز کلاس اول دبیرستان هستم؛ یعنی بودم و الآن، پیش دانشگاهی را هم رد کرده ام. ما، در سال تحصیلی 91-90 یعنی تقریبا، در 5 سال گذشته، به علت زیاد بودن دانش آموزان و اينكه ما را در هيچ مدرســه اي پذيرش نمي كردند، از مدرسه ای، به مدرسه دیگر، انتقال یافتیم؛ مدرسه ای که به آنجا انتقال داده شدیم، مانند باغ بود و یک مديري داشت؛ مدير که نه؛ او، هم مدیـر بود، هم معـاون و هم بـرای خودش چایی می آورد؛ من خودم يك بار كه وسايلم در مدرسه مانده بود، وقتي بعد از زنگ آخر، به مدرسه بازگشتم، ديدم ايشان، کف سالن را هم تميز مي كنند! بعضی وقت ها هم به کلاس می آمد و می شد استــاد که از خداوند می خواهـم از بهترین جای بهشتـش، به ایشان بدهـد و مـن بـرای تشکر از زحمات ایـشان، مهربانی هایش، صمیمیت و اخلاق و رفتار شایسته اش و خلاصه، همه خوبی هایش، این مقاله را نوشته ام تا همه بدانند. البته لازم به یادآوری است که هرگونه کپی برداری از خصوصیات، رفتار، گفتار، اخلاق و مهربانی هایش، پیگرد قانونی دارد! من، نویسندگی بلد نیستم و این چند سطر هم نمی دانم به چه صورتی و چه سبکی است؛ ولی در راست و درست بودن آن، شکی نیست و من در این چند سطر، شاید از صددرصد خوبی ایشان، فقط توانسته ام پنج درصد آن را بنویسم...

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره ما
(در مورد موضوعات مربوط به تعليم و تربيت.)(استفاده از مطالب، در جایی دیگر، منوط به درج نام نویسنده و مترجم است.)(پروفایل مدیر وبلاگ: نام و نام خانوادگی: محمدرضا باقرپور.)ایمیل خصوصی: hannaneh7@yahoo.com* tameshk.arasbaran@yahoo.com *hannaneh7.hannaneh7@gmail.com laylalalaylaylalalaylaylalay@gmail.com*(سطح تحصیلات: کارشناسی ارشد.)(علاقه: تمشك وحشي قرمز تيره و بنفش جنگل هاي ارسباران.) شماره های تماس، با وبلاگ: 09146297167*09148460270*09031013775*09141260189*09143006168* شماره اصلی و User name فضای مجازی: 09143006168 @laylalalaylaylalalaylaylalay
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • مطالب
    لینک دوستان
  • پرتال امام خمینی(ره)
  • پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری
  • پایگاه اطلاع رسانی ریاست جمهوری
  • وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
  • مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما
  • دکتر شریعتی
  • پایگاه اطلاعات علمی جهاد دانشگاهی
  • پژوهشگاه علوم و فناوری اطلاعات ايران
  • مرکز تحقیقات استراتژیک
  • مرکز آموزش و پژوهش های توسعه و آینده نگری
  • اهل قلم
  • موفقیت
  • دانشجو
  • پایگاه اطلاع رسانی آناج
  • باشگاه خبرنگاران جوان
  • بزرگتــرین بانـک مقــالات علـوم اسـلامی و انســانی(پایگاه مجلات تخصصی نور)
  • نی نی
  • دانشگاه پیام نور
  • انجمن متخصصان علوم ارتباطات اجتماعی استان آذربایجان شرقی
  • خبرآنلاین
  • لینک زن
  • سیستم جامع دانشگاهی گلستان
  • سامانه مدیریت آموزش الکترونیکی دانشگاه پیام نور
  • مجله اینترنتی زن روز
  • رضوي
  • مرکز مطالعات ژاپن
  • سازمان پژوهش های علمی و صنعتی ایران
  • مجله روان شناسي و علوم تربيتي
  • ميگنا(معلم يك گنجينه ناب است.)
  • ایسنا
  • دکتر الهی قمشه ای
  • خبرگزاری مهر
  • فارس
  • خبرگزاری دانشجو
  • خبرگزاری صدا و سیما
  • آفتاب
  • فرهنگستان هنر
  • فرهنگستان زبان و ادب فارسی
  • کودکان
  • استاد مطهری
  • ایرنا
  • آخرین مطالب ارسال شده
  • نظرسنجی
    دیدگاه کلی جناب عالی، نسبت به این وبلاگ، چه گونه است؟






    داستانک ها، تا چه حد، مورد پسند جناب عالی است؟





    آيا جناب عالي، با استمرار اين وبلاگ، با اين شيوه، موافق مي باشيد؟


    آمار سایت
  • کل مطالب : 527
  • کل نظرات : 81
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • آی پی امروز : 11
  • آی پی دیروز : 30
  • بازدید امروز : 108
  • باردید دیروز : 54
  • گوگل امروز : 1
  • گوگل دیروز : 7
  • بازدید هفته : 247
  • بازدید ماه : 1,474
  • بازدید سال : 4,034
  • بازدید کلی : 65,489