close
تبلیغات در اینترنت
روش های جهت دهنده اخلاق...
loading...

Comparative Education

روش تکریم شخصیت توضیح چند واژه: کریم: از اسمای حسنی است و در غیر خدا هم به کار می رود؛ اما در قسمتی از آیه یکم سوره نمل و همچنین آیات پنجم و ششم سوره انفطار، به شرح زیر، در وصف حق تعالی آمده است. ... وَمَنْ کَفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ کَرِیمٌ.(نمل:40) یَا أَیُّهَا الإنْسَانُ مَا غَرَّکَ بِرَبِّکَ الْکَرِیمِ الَّذِی خَلَقَکَ فَسَوَّاکَ فَعَدَلَکَ(انفطار:6 و 7) علامه طبرسی، در قسمتی از آیه 74 سوره انفال آنجا که آمده است: لَّهُم مَّغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ، رزق و کریم را عظیم و واسع و آنچه ناگواری…

محمدرضا باقرپور بازدید : 15 پنجشنبه 19 مهر 1397 زمان : 19:43 نظرات ()

روش تکریم شخصیت

توضیح چند واژه:

کریم: از اسمای حسنی است و در غیر خدا هم به کار می رود؛ اما در قسمتی از آیه یکم سوره نمل و همچنین آیات پنجم و ششم سوره انفطار، به شرح زیر، در وصف حق تعالی آمده است.

... وَمَنْ کَفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ کَرِیمٌ.(نمل:40)

یَا أَیُّهَا الإنْسَانُ مَا غَرَّکَ بِرَبِّکَ الْکَرِیمِ الَّذِی خَلَقَکَ فَسَوَّاکَ فَعَدَلَکَ(انفطار:6 و 7)

علامه طبرسی، در قسمتی از آیه 74 سوره انفال آنجا که آمده است: لَّهُم مَّغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ، رزق و کریم را عظیم و واسع و آنچه ناگواری در آن نیست و در ذیل آیه چهارم از همین سوره، معنی کرده است.

در فرهنگ الفبایی الرائد، ذیل کلمه کریم، چنین آمده است:

1-     بخشنده، سخاوتمند، جوانمرد.

2-     گذشت كننده.

3-     از نام هاي خداوند.

4-     نيكوترين و بهترين هر چيز.

5-     (رجل): مردي كه داراي تمام خصال نيكو باشد.

6-     (قول كريم): سخن خشنود كننده و مهربانانه..

7-     (كتاب كريم): كتاب و نوشته اي پرسود و ارجمند.

8-     (وجه كريم): صورتي زيبا.

9-     قرآن كريم: قرآن شريف و محترم و گرانقدر.

10-      جمع كريم، كرام است به كسر اول(بِأَيْدِي سَفَرَةٍ كِرَامٍ بَرَرَةٍ)(عبس:15 و 16) با دست يا در دست نويسندگاني كه بزرگواران و نيكوكارانند. (وَإِنَّ عَلَیْکُمْ لَحَافِظِینَ کِرَامًا کَاتِبِینَ)(انفطار: 10 و 11)

اکرم: اسم تفضیل است.

(... إِنَّ أَكرَمَكُم عِندَ اللَّهِ أَتقاكُم...محترم ترین و شریف ترین شما نزد خداوند، پرهیزکارترین شما است.)

(اقْرَأْ وَرَبُّکَ الأکْرَمُ الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ. بخوان که پروردگارت (از همه) بزرگوارتر است؛ همان کسی که به وسیله قلم تعلیم نمود.)

شاید مراد از اکرم آن است که عطای خداوند مافوق عطاها است.

اکرم، درواقع به معنای اعظم کرما که کرم هیچ کریمی به او نمی رسد، می باشد.

تکریم: در مورد تکریم، در مفردات گفته شده است: اکرام و تکریم، آن است که به کسی، سود خالصی یا شی شریفی رسانده شود ولی در بیشتر موارد، از تکریم، همان معنای گرامی داشتن و بزرگ داشتن مستفاد می شود.

کرامت: کرامت، همان حریت خاص است؛ چنانکه در مفردات آمده است، کرم مانند آزادی است که کرم فقط در نیکی های بزرگ به کار می رود مانند کسی که مالی را برای تجهیز سپاه در راه پروردگار صرف می کند. کرامت همان نزاهت از پستی و فرومایگی است. کریم غیر از کبیر و عظیم است. روح بزرگوار و منزه از هر پستی را، کریم می گویند.

کرامت، محور تعلیم تربیت الهی

 خداوند، در قرآن کریم، در سوره علق، می فرمایند: معلم شما، خدای اکرم است؛ یعنی، محور تعلیم و تربیت الهی، کرامت است؛ اگر کسی با محاسبه نفس و بررسی اوصاف آن متوجه شد که به کرامت نرسیده، بداند که شاگرد موفق خداوند کریم نبوده است و اگر کسی به کرامت رسیده، شاکر باشد که شاگرد موفق خدوند اکرم است. برای اینکه محدوده تعلیم کرامت، از نقص مصون باشد، همه آنچه در محور تعلیم و تربیت انسان نقش دارد، به کرامت ستوده شده داست. خداوند سبحان، فرشتگان را که مأمور ابلاغ پیام کرامتند، به عنوان عباد کریم معرفی کرده است و پیامبران را که معلمان انسانند، به عنوان کریم یاد کرده است و از صحف پیامبران که برنامه های دینی را دربردارد، به عنوان صحف مکرمه یاد می کند و اساس دین را هم که تقوا است، مایه کرامت می داند؛ پس خدای اکرم، معلم انسان است و درسی که به انسان می دهد، درس کرامت است.

خدای کریم، درس کرامت می دهد.

در نخستین سوره ای که بر پیامبر نازل شده، خداوند سبحان در آن به عنوان اکرم یاد شده است:

اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ خَلَقَ الإنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ اقْرَأْ وَرَبُّکَ الأکْرَمُ الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ عَلَّمَ الإنْسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ.

اگر گفته می شود معلم اکرم به شما درس می دهد، یعنی درواقع درس کرامت می دهد. این تعلق حکم بر وصف محور آن تعلیم را مشخص می کند. اگر فرموده شده است: اقْرَأْ وَرَبُّکَ الأکْرَمُ الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ. یعنی خدایی که اکرم است، از راه قلم تعلیم کرامت می دهد و انسان را کریم می کند. خداوند، برخی انسان ها را بدون واسطه به کرامت می رساند؛ مانند پیامبران و برخی دیگر را به واسطه پیامبران، به مقام والای کرامت می رساند؛ چه اینکه خاتم الانبیا فرمود: اِنِّی بُعِثتُ لِاُتِمِمُ مَکارِمُ الاَخلاق. یعنی: خدای سبحان که اکرم است، آدمیان را به کرامت دعوت کرد و پیامبران که مأموران الهی هستند، به ما درس کرامت می دهند و پیامبر، برای تتمیم کرامت ها برانگیخته شده است؛ بنابراین، سلسله جلیله پیامبران که مجرای فیض کرامت و وسائط تعلیمند، حتما کریم خواهند بود و چون تمام شؤون تعلیم انسانی باید از کرامت برخوردار باشد، خدای سبحان هم برنامه های دینی را به عنوان کرامت معرفی نموده و هم مأموران و معلمان بشری را به عنوان کریم یاد کرده است و هم شاگردان مکتب وحی را، به کرامت دعوت فرموده.

هدف پیامبران، کرامت انسان ها است.

هدف اصلی پیامبران، به ویژه خاتم الأنبیا صلی الله علیه و آله و سلم، ترغیب به تحصیل مکارم اخلاقی است و همه انبیاء آمده اند تا انسان ها را به کرامت برسانند و از لئامت برهانند؛ چنانکه حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم می فرمایند: اِنِّی بُعِثتُ لِاُتِمِمُ مَکارِمُ الاَخلاق. لذا برانگیخته شدن پیامبر اکرم، نه تنها برای تتمیم قوانین و قواعد الهی است، بلکه برای تتمیم مکارم اخلاقی نیز می باشد. خداوند سبحان، قرآن را مهیمن بر دیگر کتاب ها معرفی می کند؛ لذا برنامه های چنین کتابی نیز متمم برنامه های انبیای پیشین خواهد بود. میهمن بودن، یعنی سیطره و سلطه داشتن.

کرامت در قرآن:

تمامی انسان ها از نظر قرآن، داری کرامت هستند؛ زیرا افضل موجودات، انسان است. اما آن کرامتی که مورد نظر قرآن است، کرامتی است که در آن ارزش های الهی متبلور می شود و انسان را تا منصب والای خلیفه اللهی بالا می برد.  

کرامت تکوینی، از زبان قرآن:

         به فرزندان آدم کرامت دادیم و او را بر دریا و خشکی سوار کردیم و روزی های خوش و پاکیزه به او دادیم.(اسرا:70)

         خدا زمین را قرارگاه شما ساخت و از چیزهای پاکیزه و خوش روزیتان داد.(مؤمن:64)

         به تحقیق ما انسان را از گل خالص آفریدیم... در خور ستایش و تعظیم است خداوند آن بهترین آفرینندگان.(مؤمنون: 14 12)

         خداوند اراده خود را درباره آفرینش موجودی خاکی به فرشتگان اعلام کرد... و از آنها خواست جملگی بر آدم سجده کنند.(حجر:31 28)

         خداوند قصد خود درباره خلق خلیفه الله بر روی زمین( با آفرینش آدم) را به فرشتگان اعلام كرد...(بقره:30)

         خداوند همه اسماء را به آدم آموخت آنگاه از آدم خواست به فرشتگان نيز اسما را بياموزد.(بقره:33 31)

         خداوند آدم را مسجود فرشتگان قرار داد.(بقره: 30)

         خداست كه دريا را براي شما رام كرد... باشد كه سپاسگزار باشيد.(جاثيه:13)

         و آفتاب و ماه را رام و مسخر شما كرد...(ابراهيم:33)

         رام شما ساخت آنچه در آسمان ها است و آنچه در زمين است...(جاثيه:13)

         بخوان كه پروردگار تو بس با كرامت است...(علق:5 - 3)

قرآن و راه هاي رسيدن به كرامت ارزشي

جلوه هاي كرامت ارزشي:

                     عمل صالح: هر زن و مردي كه ايمان آورده اند و عمل صالح انجام دهند، به حيات نيكويي درآيند...(نحل:97)

                     شرح صدر: كساني كه در پي كرامت ارزشي اند، بايد در مسير ناهمواري گام بردارند كه گاهي مقاوت هاي فراوان، بر سر راه آدمي قرار مي گيرد و او را از حركت باز مي دارد و اگر انسان آمادگي لازم را نداشته باشد، به بيراهه خواهد رفت. بايد شرح صدر( گشادگي سينه و بالا رفتن ظرفيت تحمل مشكلات) راه را پيمود همان گونه كه قرآن به پيامبر خود مي فرمايد:

                     أَلَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ وَوَضَعْنَا عَنْکَ وِزْرَکَ. آيا به تو شرح صدر نداديم؟ از اين راه بار سنگين از دوشت برنگرفتيم؟(انشراح: 2 1)

                     همين طور در آيه 22 سوره زمر مي فرمايند: آيا آن كسي كه خداوند براي(درك) اسلام به او شرح صدر عطا كرد كه به نور الهي روشن شود، با ديگران يكسان است؟

                     و نيز در آيه 125 سوره انعام قريب به همين مضمون آمده است كه آن هم بيانگر اهميت و ضرورت داشتن شرح صدر در رسيدن به مقام كرامت ارزشي است.

                     رسيدن به مقام كرامت الهي، مستلزم تحمل رنج و زحمت فراوان است.(انشقاق:6)

                     شكيبايي، ضرورت ديگري است براي رسيدن به اين مقام.(بقره:7 155 و فصلت:35)

                     پرهيزكاري، موجب رسيدن به مرتبت تكريم الهي است.(اعراف:26)

                     جهادكنندگان در راه خدا را وعده پاداش عظيم تكريم الهي داده شده است.(نسا:95)

                     آنها كه از نام خدا، دل هايشان را خاضع و خاشع مي كند و به وسيله آن بر ايمانشان افزوده مي گردد، به مقام كرامت الهي مي رسند.(انفال:4 2) 

تكريم شخصيت در روايات

معصومان عليهم السلام در باب تكريم، تأكيد خاصي دارند: امام علي عليه السلام، به فرزندش امام حسن عليه السلام مي فرمايند: (فرزندم نفس خود را از هرگونه پستي بازدار هرچند تو را به اهدافت برساند زيرا نمي تواني به اندازه آبرويي كه از دست مي دهي بهايي به دست آوري برده ديگري مباش كه خدا تو را آزاد آفريده است.) (نهج البلاغه، نامه31)

من نفس ارزشمندم را با پروردگارش هم بها قرار مي دهم؛ با اين نفس بهشت ها را مي توان خريد و اگر آن را به چيزي جز بهشت ها بفروشيم، اين زيان است اگر نفس در برابر جهاني كه به دستم مي آيد از دستم رفت هم نفسم از دست مي رود و هم بهاي آن(كه دنيا است.)(بحارالانوار،جلد47،ص 25)

از حضرت امام سجاد عليه السلام پرسيدند: چه كسي با عظمت ترين انسان ها است؟ فرمودند: آن كسي كه تمام دنيا را با خودش برابر نمي كند.(تحف العقول،ص 200)

از اميرالمؤمنين عليه السلام روايت شده است كه مي فرمود: هركس كه نفس و جانش در نزدش والا باشد و كرامت و عظمت نفس خود را درك و در واقع خودش را دريابد، براي او شهوات و مخالفت با آنان بسيار آسان و كوچك مي شود.(نهج البلاغه،كلمات قصار)

پيامبر مي فرمايند: نيازهاي خود را از كريمان بخواهيد.(نهج  الفصاحه، ص64،حديث325)

خداي تعالي، در زمينه برتري ايمان آورندگان و علت آن مي فرمايند: وَلاَ تَهِنُوا وَلاَ تَحْزَنُوا وَأَنتُمُ الأَعْلَوْنَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ. سست نشويد و اندوهگين نباشيد و شما برتريد اگر مؤمن باشيد.(آل عمران،139)

امام حسين عليه السلام، در وصف زندگي باعزت مي فرمايند: مرگ توأم با عزت، از زندگي و حيايي كه توأم با خواري باشد، بهتر است.(بحار، جلد 4، ص129)

و نيز فرموده اند: راستگويي، نشانه بزرگواري و عزت نفس مي باشد و دروغگويي، نشانه ناتواني.

امام صادق عليه السلام، به جنداب فرمود: بهره خود را از آخرت به دست آور و در زمان ثروتمندي، سركشي مكن و در زمان نيازمندي هم بي تابي مكن و در معاشرت با مردم، ميانه رو باش و نه آنطور تندخو و بد برخورد باش كه مردم از نزديك شدن به تو وحشت داشته باشند.(تحف العقول، ص 358)

در نهج البلاغه آمده است: چه قدر زيبا و پسنديده است براي ثروتمندان كه نسبت به فقيران فروتن باشند.

امام سجاد عليه السلام مي فرمايند: وَالحَمْدُ للهِ الَّذِي وَكَلَنِي إِلَيْهِ فَأَكْرَمَنِي وَلَمْ يَكِلْنِي إِلى النّاسِ فَيُهِينُونِي. سپاس براي خداوندي كه مرا به خودش واگذار كرد و مرا اكرام كرد و مرا نيازمند مردم نكرد تا خوار باشم و آنان با ديده اهانت آميز به من بنگرند.(دعاي ابوحمزه ثمالي، مفاتيح الجنان)

در نهج البلاغه آمده است: قَدْرُ الرَّجُلِ عَلَى قَدْرِ هِمَّتِهِ، وَصِدْقُهُ عَلَى قَدْرِ مُرُوءَتِهِ، وَشَجَاعَتُهُ عَلَى قَدْرِ أَنَفَتِهِ، وَعِفَّتُهُ عَلى قَدْرِ غَیْرَتِهِ. ارزش هر انساني به اندازه همت اوست و راستگويي هر انساني به اندازه مردانگي اوست و شجاعت هركس به اندازه حميت اوست و پاكدامني هركسي به اندازه غيرت اوست.(نهج البلاغه، حكمت 47)

امام علي عليه السلام در نامه اش به امام حسن عليه السلام مي فرمايند: لاتَکُن عَبدَ غَیرِکَ و قد جَعَلَکَ اللهُ حُرَّاً. بنده ديگري مباش؛ به تحقيق كه خداوند تو را آزاد قرار داده است.(نهج البلاغه، نامه شماره 31، ص 929)

استاد مطهري هم در اين زمينه مي نويسد: در اخلاق اسلامي، محور و آن نقطه اي كه اسلام روي آن نقطه وجودي انسان دست گذاشته است، همان كرامت و عزت و عظمت نفس است.(فلسفه اخلاق، ص 88)

امام باقر عليه السلام مي فرمايند: خداوند، به مؤمن سه خصلت عنايت فرموده است:

الف- عزت در دنيا آخرت.

ب- رستگاري در دنيا و آخرت

ج- هيبت در ستمكاران.(بحار، جلد 67،ص 71)

حضرت محمد صلي الله عليه و آله وسلم مي فرمايند: خدا، اختيار مؤمن را در هر چيزي، به خودش داده است مگر در يك چيز كه اختيارش را به وي نداده است و آن اينكه خوار و ذليل نباشد؛ مؤمن همواره گرامي است و هيچ گاه تن به خواري نمي دهد.(انسان كامل، صفحه 53)

 امام باقر عليه السلام مي فرمايند: مؤمن از كوه بلند پايه تر و عزيزتر است زيرا كوه را با كلنگ مي شود كند ولي از روح مؤمن با هيچ كلنگي نمي شود يك قطعه كوچك را كند و جدا و كوچكتر كرد.(بحار، جلد 67، ص 362)

حضرت علي عليه السلام مي فرمايند: المؤمن نفسه اصلب من الصلد. روح مؤمن از سنگ خارا سخت تر است. (نهج البلاغه، فرازي از حكمت 333)

در بياني ديگر مي فرمايند: لاَ یَمنَعُ الضَّیْمَ الذَّلِیلُ وَلاَ یُدْرَکُ الْحَقُّ إِلاَ بِالْجِدِّ. بدانيد كه افراد ضعيف و ناتوان هرگز نمي توانند ستم را از خود دور كنند و حق، جز با تلاش و كوشش به دست نمي آيد.(نهج البلاغه، فرازي از خطبه 29)

حضرت در نامه اي به مالك اشتر مي نويسند: من از رسول خدا بارها شنيدم كه مي فرمود: هيچ امتي به قداست و نزاهت نمي رسد مگر آنكه حق ناتوان از زورمند بدون لكنت زبان گرفته شود.(نهج البلاغه، نامه 53)

باز در جايي ديگر مي فرمايند: حاجات خويش را با عزت نفس بخواهيد و خود را خوارمايه نكنيد كه هرچه مقدار است همان مي شود.(نهج البلاغه، كلام 325)

و در جايي مي فرمايند: مرگ در زندگي شما( زندگي توأم با خفت) يك نوع باختن و زيان است و زندگي در مرگ شما(مرگ توأم با افتخار) ماندني و ارزشمند مي باشد.(نهج البلاغه، خطبه 51)

امام حسين عليه السلام نيز در اين خصوص مي فرمايند: مرگ با عزت، بهتر از زندگي با ذلت است.(حيات الامام الحسين، جلد1، ص 183)

امام صادق عليه اسلام نيز بر اعتدال در رفتار تأكيد مي كنند و مي فرمايند: در برخورد با مردم نه آنقدر تند و درشتخو باش كه مردم همجواري تو را مكروه دارند و نه آن اندازه سست و بي مقدار كه هركس تو را بشناسد، كوچك و ناچيزت شمارد.(تحف العقول، ص 304)

كرامت در دعا و نيايش

آیت الله جوادی آملی در کتاب کرامت در قرآن برخی از فرازهایی را که در نیایش ها و دعاهای وارده از معصومان علیهم السلام از کرامت سخن گفته اند آورده است که کرامت در نیایش های مأثور از شهرت خاصی برخوردار است هم از جهت خواندن خداوند به اسم شایسته کریم و اکرم و مانند آن و هم از جهت خواستن مقام کرامت و نیل به صحابت کریمان و نظایر آن که نمونه ای از آنها ذیلا نقل می شود:

حمدا نعتق به من أليم نارالله الى كريم جوار الله... فى دار المقامه التى لا تزول، و محل كرامته التى لا تحول.(صحیفه سجادیه، دعای 1)

و صل علیهم صلاه تزیدهم كرامه علی كرامتهم.(صحیفه سجادیه، دعای 3)

همچنین مناجات شعبانیه در فرازهاییبه کرامت الهی اشاره می کند:

إِذا العَفوُ نَعتٌ لِکَرَمِکَ... فَشَكَرْتُكَ بِإِدْخَالِي فِي كَرَمِكَ... وَلا انْقَطَعَ رَجائِي مِنْ جَمِيلِ كَرَمِكَ... فَقَدْ نَبَّهَنِی الْیَقِینُ إِلَى کَرَمِ عَطْفِکَ.

شیوه های تکریم شخصیت کودک

تفویض مسؤولیت به کودک

کودک، از هفت سال دوم زندگی، آماده پذیرش مسؤولیت می شود و این مسؤولیت، از کارهای ساده شروع می شود و در نهایت، به کارهای نسبتا دشوار ختم می شود و انجام آن ضمن بالا بردن توان او موجب کارآزمودگی در زندگی می گردد.

بهتر است مسؤولیت ها، متناسب با جنسیت، ذوق و سلیقه و سن کودک به وی واگذار گردد و در ازای انجام آن، تقدیر و تکریم شود و در صورت شکست، از ملامت خودداری شود و باید که در صدد کمک و یادآوری و بررسی علل شکست و ترمیم آن اقدام کرد.

ارایه فرصت های مناسب در انتخاب های محدود

در انتخاب موارد مربوط به کودک باید به ایشان فرصت داده شود تا با رشد شخصی وی، در آینده بتواند در انتخاب های مهم تری نقش صحیح و خوبی ایفا کند.

اختصاص مکان مستقل(و یا قسمتی از یک اتاق) به کودک.

اختصاص دادن مکانی مستقل در منزل برای تکریم شخصیت کودک کاری است سودمند که باعث احترام به کودک و پاسخگو بودن وی می شود.

تنظیم مخارج کودک

با در اختیار قرار دادن پول مورد نیاز کودک به صورت ماهیانه، کودک نحوه خرج کردن را می آموزد و ایجاد این امکان برای کودک باعث تکریم و رشد شخصیت او می شود.

تکیه بر استعدادها و توانایی های فردی کودک.

انتخاب نام نیکو.

پرهیز از سرزنش کودک در میان جمع.

انتخاب نام برای کودک که تا آخر عمر با آن سر و کار خواهد داشت، مهم است؛ در احادیث نبوی نیز انتخاب نام نیکو برای فرزند مهم تلقی شده است و در ردیف آموزش قرآن آمده است؛ چرا که انتخاب نام نیکو موجبات تکریم شخصیت وی می شود.

انتقاد از کودک در میان جمع، اثری مخرب دارد و او را دچار سرخوردگی و نگرانی می سازد و این عمل در اندیشه و فرهنگ اسلامی کاری ناپسند است.

نتایج تربیتی روش تکریم شخصیت

حضرت علی علیه السلام می فرمایند: مَن كَرُمَت علَيهِ نَفسُهُ لَم يُهِنْها بالمَعصيَةِ. هرکس که احساس کرامت اخلاقی کند به سوی گناه نخواهد رفت.

نکته هایی درباره روش تکریم شخصیت انسان و منزلت او:

فلسفه بعثت پیامبر اسلام تکریم اخلاق بود و این بیانگر اهمیت آن است.

خداوند انسان را افضل موجودات قرار داده است تا با ارج نهادن به این مقام از خواری دوری گزیند.

خداوند همه نظام هستی را آماده پذیرش انسان ها در منزلگه تکریم قرار داده است تا هیچ بهانه ای برای رسیدن به این مقام نباشد.

خداوند با به کار بردن عبارت های یا ایها الذین آمنوا، خلیفه الله، حیوه طیبه، عبادی الصالحون و... درصدد ارتقای منزلت انسان است تا ارزش خود را بدانند و تن به خواری ندهند؛ لذا برای رسیدن به مقام کرامت ارزشی باید شرح صدر داشت؛ پرهیزکار بود و رنج زحمت را تحمل کرد و دل را برای خداوند، خاضع و خاشع کرد.

روش موعظه و نصیحت

موعظه در قرآن

موعظه در روایات اسلامی

موعظه مورد نظر قرآن موعظه حسنه است. ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ.(ای پیغمبر) مردم را با موعظه حسنه به راه خداوند دعوت کن.(نحل:125)

موعظه حسنه از پیام های تربیتی و هدایتی قرآن برای اصلاح و ساختن انسان ها است که برای پیمودن مراتب عالی انسانیت بدون بهره وری از مواعظ آن ره به جایی  نمی رود.

حضرات معصومان علیهم السلام در موقعیت های مختلف مسلمانان را به موعظه یادآور می شدند که به برخی از آنها اشاره می شود:

واعظ بی عمل در خسران آشکار است: پیامبر می فرمایند: إنّ أناسا من أهل الجنّة يطّلعون إلى أناس من أهل النّار فيقولون بم دخلتم النّار فو اللَّه ما دخلنا الجنّة إلّا بما تعلّمنا منكم. فيقولون إنّا كنّا نقول و لا نفعل. مردمى از بهشتيان به سوى گروهى از جهنميان نگران شوند و گويند براى چه به جهنم رفتيد؟ به خدا ما به كمك چيزهایى كه از شما آموختيم به بهشت در آمديم جهنميان گويند ما مي گفتيم ولى عمل نمي كرديم.

گفتار واعظ با عمل روشنی دل است. حضرت علی علیه السلام می فرمایند: ایها النّاس! استصبحوا من شعله مصباحٍ واعظ متّعظ. ای مردم چراغ دل را از شعله گفتار واعظی با عمل روشن سازید.(نهج البلاغه، خطبه 105)

اگر واعظ درون مؤثر واقع نشود، موعظه دیگران بی تأثیر است: حضرت علی علیه السلام می فرمایند: إعملوا أنّه مَن لَم یعن علی النّفسه حتّی یکون له منها واعظٌ و زاجرٌ لم یَکن لَه مِن غیرها لازاجرٌ و لاواعظ: بدانید که هرکس (از جانب خداوند) کمک نشود تا واعظ و باز دارنده ای درونی داشته باشد، نهی و اندرز دیگری در او اثر نکند. (نهج البلاغه، خطبه 90)

موعظه پنهانی ستوده است: مَنْ : وَعَظَ أخَاهُ ، سِرَّاً فَقَدْ زَانَهُ. وَمَنْ : وَعَظَهُ عَلانِيَةً ، فَقَدْ شَانَهُ. کسی که برادرش را پنهانی موعظه کند، بی گمان وی را آراسته و آن که آشکارا موعظه کند، او را زشت گردانیده است.(جلوه های حکمت، ص 570، حدیث 13)

موعظه غفت را از بین می برد: بالمواعظ تنجلی الغفله. زنگارهای غفلت با موعظه ها زدوده می گردد.( غررالحکم، 1: 13/290)

واعظ درون موجب ثبات در مسیر صراط مستقیم می گردد. حضرت علی علیه السلام می فرمایند: ابنَ آدَمَ ، إنَّكَ لا تَزالُ بِخَيرٍ ما كانَ لَكَ واعِظٌ مِن نَفسِكَ وما كانَتِ الُمحاسَبَةُ مِن هَمِّكَ. ای فرزند آدم تو همواره در مسیر خیر و خوبی قرار داری مادام که واعظی از درون داشته باشی وحسابرسی خویشتن از کارهای اصلی تو باشد.(بحارالانوار، جلد 75، 137)

نصیحت در قرآن کریم

نصیحت به معنای پند و اندرز است و ریشه آن نصح می باشد. واژه نصح و مشتقات آن 12 بار در قرآن آمده است که شش مورد آن در سوره اعراف ذکر شده است حضرات نوح، هود، صالح و شعیب علیهم السلام سخنان خود را بر زبان آورده اند و به معرفی خود پرداخته اند و حضرت نوح می فرمایند: أُبَلِّغُكُمْ رِسَالاَتِ رَبِّي وَأَنصَحُ لَكُمْ وَأَعْلَمُ مِنَ اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ. رسالت هاي پروردگارم را به شما ابلاغ   مي كنم و خيرخواه شما هست چيزهایي مي دانم كه شما نمي‏دانيد(اعراف، 62)

در جایی دیگر می فرمایند: أَنَاْ لَكُمْ نَاصِحٌ أَمِينٌ. من نصیحت کننده ای امین برای شما هستم.(اعراف، 68)

قوم هود نیز وقتی در قبلا نصایح آن حضرت انکار پیشه کردند آن حضرت فرمود: من نادان نیستم و رسول پروردگار جهان هستم و پیام خدا را برای شما می آورم.

در آیه 79 سوره اعراف آمده: فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ يَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالَةَ رَبِّي وَنَصَحْتُ لَكُمْ وَلَكِن لاَّ تُحِبُّونَ النَّاصِحِينَ. از آنها روي برتافت و گفت اي قوم! من رسالت پروردگارم را به شما ابلاغ كردم و شرط خيرخواهي را انجام دادم ولي(چه كنم) كه شما خيرخواهان را دوست نداريد.(اعرف، 79) اما وقتی نصایح حضرت صالح علیه السلام اثر نکرد خداوند عذاب خود را بر آنان مقرر نمود.

نصایح حضرت شعیب هم وقتی بر قومش اثر نکرد، به آنان فرمود: لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالاَتِ رَبِّي وَنَصَحْتُ لَكُمْ فَكَيْفَ آسَى عَلَى قَوْمٍ كَافِرِينَ. من رسالات پروردگارم را به شما ابلاغ كردم و خيرخواهي نمودم؛ با اين حال چگونه بر حال قوم بي ايمان تأسف بخورم؟!(اعراف، 93) 

نصیحت در روایات اسلامی

رسول گرامی می فرمایند: اساس دین، خیرخواهی برای خدا و دین خدا و پیغمبر خدا و کتاب خدا و پیشوایان مسلمانان و همه مسلمانان است.(نصح الفصاحه، حدیث، 1634)

باز آن حضرت می فرمایند: خدای والا می فرمایند: محبوب ترین عبادتی که بنده برای من می تواند کرد، نصیحت کردن برای من است.(نصح الفصاحه، حدیث 2074)

در جایی دیگر می فرمایند: اگر کسی نصیحتی برای برادر خود در خاطر می یابد، به او یادآوری کند.(نصح الفصاحه، حدیث245)

حضرت علی علیه السلم هم در موضوع نصیحت سخنانی دارند که تعدادی به شرح زیر است:

نصیحت در حضور دیگران، سرکوفت زدن است.(جلوه های حکمت، الاعجاز والایجاز، اسرارالبلاغه)

خیرخواه ترین مردم کسی است که برای خود خیرخواهی بیشتر بخواهد و فرمان پروردگارش را مطیع تر باشد.(غررالحکم)

در نصیحت به برادرت خالص باش؛ خوشایند باشد یا ناخوشایند.(غررالحکم)

خوشا به حال کسی که از خیرخواهنده ای که او را هدایت می کند، پیروی نماید و از گمراه کننده ای که به تباهی می کشاند، دوری گزیند.(غررالحکم)

هرکه نصیحت نکرد، دوستی را خالص نکرده است.(غررالحکم)

مطهری و موعظه

یکی از وظایف خطابه و منبر، موعظه است. موعظه کلامی است که به دل، نرمی و رقّت می دهد؛ قساوت را از دل میبرد، خشم و شهوت را فرو مینشاند، هواهای نفسانی را تسکین می دهد و به دل صفا و جلا میدهد. هیچ کس نیست که از موعظه بینیاز باشد و هیچ جامعهای هم نیست که احتیاج به موعظه نداشته باشد. موعظه واقعی که راستی در دل اثر کند جز به وسیله دین ممکن نیست. مواعظ دین است که میتواند بر روی دلها اثر بگذارد و به دلها خشوع بدهد. البته گذشته از اینکه موعظه باید از زبان دین گفته شود، خود واعظ نیز باید از سخنان خود متأثر باشد و از دل موعظه کند. هیچ فردی از موعظه بی نیاز نیست. ممکن است فردی از تعلیم شخص دیگری بینیاز باشد اما از موعظه او بینیاز نیست؛ زیرا دانستن، یک مطلب است و متذکر شدن و تحت تأثیر تلقین یک نفر واعظ مؤمن متقی قرار گرفتن مطلب دیگر است. میگویند علی علیهالسلام به یکی از اصحابش می فرمود: «عِظْنی»؛ مرا موعظه کن و میفرمود: در شنیدن اثری هست که در دانستن نیست. باید همیشه گروهی شایسته مردم را موعظه کنند؛ به یاد خدا بیاورند، از غفلتی که از مرگ دارند بیرون بیاورند، مردم را متوجه آثار گناهانشان بکنند، از قیامت به مردم بگویند، مردم را به عدل الهی متوجه نمایند. این امری است لازم و ضروری و هیچ وقت جامعه از این بی نیاز نیست.(مطهری،ده گفتار، ص 224)

استاد مطهری، در کتاب سیری در نهج البلاغه به تبین موعظه و حکمت پرداخته است؛ وعظ همچنان که در قرآن آمده است، یکی از طرق سه گانه دعوت(حکمت، موعظه و مجادله به احسن) است.

تفاوت موعظه و حکمت در این است که حکمت تعلیم است و موعظه تذکار؛ حکمت برای آگاهی است و موعظه برای بیداری، حکمت مبارزه با جهل است و موعظه مبارزه با غفلت، سر و کار حکمت با عقل و فکر است و سر و کار موعظه با دل و عاطفه، حکمت یاد می دهد و موعظه یادآوری می کند، حکمت بر موجودی ذهنی می فزاید و موعظه ذهن را برای بهره برداری از موجودی خود آماده می سازد، حکمت چراغ است و موعظه باز کردن چشم است برای دیدن، حکمت برای اندیشیدن است و موعظه برای به خود آمدن، حکمت زبان عقل است و موعظه پیام روح و از این رو شخصیت گوینده در موعظه نقش اساسی دارد برخلاف حکمت. در حکمت روح ها بیگانه وار با هم سخن می گویند و در موعظه حالتی شبیه جریان برق که یک طرف آن گوینده است دو طرف دیگر شنونده به وجود می آید و از اینرو و اینگونه از سخن است که «اگر از جان برون آید نشیند لاجرم بر دل» اگر نه از گوش شنونده تجاوز نمی کند درباره سخنان موعظه ای گفته شده است: «الکلام اذا خرج من القلب دخل فی القلب و اذا خرج من اللسان لم یتجاوز الآذان» سخن اگر از دل برون آید و پیام روح باشد در دل نفوذ می کند اما اگر پیام روح نباشد و صرفا صنعت لفظی باشد از گوش ها آن طرفتر نمی رود. موعظه با خطابه نیز متفاوت است، سروکار خطابه نیز با احساسات است اما خطابه برای مهیج و بی تاب کردن احساسات است و موعظه برای رام ساختن و تحت تسلط درآوردن، خطابه آنجا به کار آید که احساسات خمود و راکد است و موعظه آنجا ضرورت پیدا می کند که شهوات و احساسات خودسرانه عمل می کنند، خطابه احساسات؛ غیرت، حمیت، حمایت، سلحشوری؛ عصبیت، برتری طلبی، عزت طلبی، مردانگی، شرافت؛ کرامت؛ نیکوکاری و خدمت را به جوش می آورد و پشت سر خود حرکت و جنبش ایجاد می کند اما موعظه جوشش ها و هیجان های بیجا را خاموش می کند، خطابه زمام کار را از دست حسابگری های عقل خارج می کند و به دست طوفان احساسات می سپارد اما موعظه طوفان ها را فرومی نشاند و زمینه را برای حسابگری و دوراندیشی فراهم می کند. خطابه به بیرون می کشد و موعظه به درون می برد. خطابه و موعظه هردو ضروری و لازم است، در نهج البلاغه از هر دو استفاده شده است؛ مسأله عمده موقع شناسی است که هرکدام در جای خود و به موقع؛ مورد استفاده واقع شود.

نمونه ای از موعظه های حضرت علی علیه السلام:

از آنچه خداوند بیان داشته بهره گیرید و از پند و اندرزهای خدا پند پذیرید و نصیحت های او را قبول کنید زیرا خداوند با دلیل های روشن راه عذر را به روی شما بسته و حجت را بر شما تمام کرده است و اعمالی که دوست دارد بیان فرموده و از آنچه کراهت دارد معرفی کرد تا از خوبی ها پیروی و از بدی ها دوری گزینید همانا رسول خدا همواره می فرمودند: (گرداگرد بهشت را دشواری ها (مکاره) و گرداگرد آتش جهنم را هوس ها و شهوات گرفته است.) آگاه باشید! چیزی از طاعت خدا نیست جز آن که با کراهت انجام می گیرد و چیزی از معصیت خدا نیست جز اینکه با میل و رغبت عمل می شود؛ پس رحمت خداوند بر کسی که شهوت خود را مغلوب و هوای نفس را سرکوب کند زیرا کار مشکل، باز داشتن نفس از شهوت بوده که پیوسته خواهان نافرمانی و معصیت است.

در موعظه و نصیحت کردن باید به چه نکاتی توجه کرد؟

         محور و اتکاء باید بر فرد مخاطب باشد و دریابد که خیر و صلاح او را به دنبال دارد.

         تأکید شود که با جدیت می تواند از مشکلات رهایی یابد.

         گاهی هم لازم است فرد به حال خود رها شود تا خود نتایج عملکرد خود را ببیند.

         از داوری شتاب زده باید پرهیز شود.

         توانایی و قوه تشخیص و تمیز مخاطب باید لحاظ شود.

         از سختگیری باید پرهیز کرد و ملاطفت همراه با جدیت را پیشه کرد.

         در کنار نصیحت، الگوهای شایسته هم معرفی کرد.

         باید به طرف مقابل تفهیم شود که رویه او مطلوب نیست و لازم است خود را اصلاح نماید.

         همچنین، استفاده از استدلال، لحن نیکو، گشاده رویی، نرمی و مدارا کردن، نصیحت در خلوت، رعایت اختصار، پرفایده بودن، عامل بودن خود نصیحت کننده به آنچه می گوید، قابل توجه است.

نتایج تربیتی روش موعظه و نصیحت

         دگرگونی، تحول و الهی ساختن همه وجود انسان.

         دیده شدن محبت و خیرخواهی موعظه گر و نصیحت کننده در موعظه و نصیحت.

         احتمال نتیجه معکوس نصیحت در جمع.

         در موعظه سرمشق بودن خود گوینده تأثیرگذار است.

         نیازمند بودن همیشگی آدمی به نصیحت و موعظه.

         کم تأثیر بودن کلام واعظ و ناصح بدکردار.

         اهمیت داشتن واعظ درون برای هر انسانی.

         موعظه و نصیحت از موارد ضروری برای تقویت و بقای اخوت بین مؤمنان است.

تشویق

تشویق، به معنای آرزومند کردن، به شوق افکندن و راغب ساختن است. تشویق، از ریشه شوق و مصدر می باشد. در تعلیم و تربیت و روان شناسی، کلماتی، مانند: تقویت، پاداش، سائقه(سوق دهنده، محرک، راننده) و محرک، مفهومی نزدیک به تشویق را دارا هستند؛ در عین حال، از تفاوت هایی نیز برخوردارند. (فرهنگ علوم رفتاری، شعاری نژاد)

تشویق در قرآن

از شیوه های مؤثر تشویق در کلام الهی، در نظر گرفتن پاداش هایی است که به میزان دو یا چند برابر به صالحان وعده داده شده است؛ بدین گونه که پاداش عمل عینا به اندازه اصل کار نیست و بلکه به مراتب بر آن فزونی می گیرد و افزایش می یابد. در آیات ذیل برخی از آنها آورده می شوند:

کیست آن که به خدا وام دهد تا خدا آن را برایش چندین برابر کند...(بقره،245)

حکایت انفاق کنندگان مال در راه خدا مانند حکایت یک دانه و ثمره آن خوشه هفتصد دانه است و خدا دو برابر آن را هم پاداش می دهد.(بقره، 261)

حکایت انفاق کنندگان مال در راه خدا حکایت باغ و رگبار است و دو برابر آن را خدا ثمره می دهد.(بقره، 265)

وام دادن در راه خدا و دو برابر شدن چنین مالی.(حدید، 11)

وام دادن در راه خدا و دو برابر شدن چنین مالی و پاداش بزرگ.(تغابن، 17)

عمل و کردار نیک و دو برابر شدن پاداش آن نزد خدا.(نساء 40)

وام دادن در راه خدا و پاداش کریمان.(حدید،18)

ایمان آورندگان و صالحان، دو برابر آنچه عمل کردند، پاداش دارند.(سباء،37)

عمل نیک و پاداش ده برابر.(انعام، 160)

بیست مرد صابر توان مقابله با دویست نفر.(انفال، 65)

پاداش بیشتر از آنچه انجام شده است.(یونس، 26)

شیوه های تشویق در قرآن:

         تشویق پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم: آیه 158 سوره انعام در مقام تهدید مشرکانی است که از دعوت حق استنکاف می ورزند و در مقام موعظه ای که سود نمی دهد و لذا قضاوت حکمی و حکم قطعی خداوند است به اینکه آنها را از بین می برد. در این آیه سه مرتبه کلمه ربک تکرار شده است چون مشرکان دم از بت ها می زدنند لذا خداوند هم خواسته تا پیمبر در مقابل آنها به پروردگار خویش مباهات نماید. خداوند به کلمه ربک اکتفا ننموده بلکه آیه را به جمله قل انتظروا انا منتظرون ختم نموده و افزوده تو هم آن عذابی را که ایشان انتظارش را دارند منتظر باش و به ایشان بگو که من منتظر رسیدن آن هستم شما هم منتظر باشید بی شک خواهد آمد.(تفسیرالمیزان، جلد 14، ص 278)

         تشویق حضرت یوسف: نکته مهم در آیه 4 سوره یوسف این است که خداوند در ابتدا و شروع تربیت یوسف از رویای آینده خبرش  می دهد تا از همان ابتدا دورنمای آینده درخشان و مقام قربی را به او نشان دهد و بشارتی برای وی باشد.

         به کارگیری واژه های عسی و لعل: قرآن در تشویق انسان ها از تعابیر جالبی استفاده نموده است مانن لعلکم تفلحون فعسی ان یکون من المفلحین... و این تعابیر نشان دهنده آن است که:

         خدا حدی برای انسان تعیین نمی کند و این سیر تحولی به طور نامحدود ادامه دارد.

         اگر در تشویق به فرد گفته شود تو رسیده ای درواقع او را محدود کرده ایم و او حرکتی نخواهد کرد.

         نکته دیگر اینکه هرچه فاصله بین وضع موجود با وضع مطلوب بیشتر باشد، حرکت انسان با فشار و شدت بیشتری انجام می گیرد.

         تشویق متقین و پرهیزکاران: خداوند متعال به متقین عنایت و لطف خاصی دارند و در نوع تشویق هم تکریم خاصی را قایل هستند از جمله در آیه شریفه: ان المتقین عند ربهم جنات النعیم.(قلم، 34) در اینجا کلمه جنات به نعیم افزوده شده و مفهوم آن این است که نعمت ها در بهشت مثل نعمت های این دنیا که همراه با نقمت است نمی باشد و لذتش آمیخته با الم نیست.

         تشویق ایمان آورندگان: خطاب هایی با عنوان یا ایها الذین آمنوا در قرآن قریب به 85 مورد است که نخستین مورد آن در سوره بقره است که درواقع این نوع خطاب قرار دادن نوعی تشویق و تأیید اهل ایمان است. از آن طرف می بینیم خداوند اهل کفر، مجرمان، منافقان، مشرکان و بدکاران را مستقیم مورد خطاب قرار نداده است که این نشانگر عدم لیاقت و صلاحیت آنان است.

         پشتوانه و مدافع مؤمنان بودن خداوند: در آیه 38 سوره حج آمده است: قطعا خداوند از کسانی که ایمان آورده اند دفاع می کند زیرا خدا هیچ خیانتکار کفرپیشه ای را دوست ندارد. در این آیه خداوند از ایمان آورندگان دفاع می کند و شر مشرکان را از سر آنها کوتاه می کند. نتیجه آن که خدای تعالی اگر مؤمنان را دوست دارد و از ایشان دفاع می کند، متضمن نوعی تأیید و تشویق مؤمنان نیز می باشد و در مقام تشویق به آنها مي فرمايد كه من مدافع شما هستم.

         ايجاد انگيزه و دعوت به تدبر: شيوه ديگر قرآن براي ترغيب و تشويق ايمان آورندگان دعوت انسان ها به تدبر و تفكر در قرآن است از جمله آيه 24 سوره محمد آنجا كه مي فرمايند: افلا يتدبرون القران...درواقع منظور از اين بخش از آيه اين است كه چرا در قرآن تدبر نمي كنيد يعني تدبر كنيد. تدبر از ماده دبر بر وزن ابر به معني بررسي نتايج و عواقب چيزي است به عكس تفكر كه بيشتر به بررسي علل و اسباب چيزي گفته مي شود و به كار بردن هر دو تعبير در قرآن پرمعني است.

         ايمن شدن در برابر ناملايمات و سختي ها: در روش ديگري كه قرآن براي تشويق پيروان خود دارد ايمن داشتن آنها از ناملايمات است. در آيه يا عباد لا خوف عليكم اليوم ولا انتم تحزنون اي بندگان من نه هيچ ترسي امروز بر شما هست و نه اندوهناك خواهيد شد. آنچه از بررسي اين آيه برمي آيد اين است كه خداوند بندگان خاص خود را با شيوه هاي مختلفي تشويق مي كند و از هر اندوه و ناملايمي ايمن مي دارد.

تجليل از مؤمنان

قرآن براي تشويق و ترغيب مؤمنان چنان به تجلیل ازآنان عنایت دارد که آن را برای کافران نقل می فرمایند. شاهد مثال آیه زیر است:

ادْخُلُوا الْجَنَّةَ أَنْتُمْ وَأَزْوَاجُکُمْ تُحْبَرُونَ یُطَافُ عَلَیْهِمْ بِصِحَافٍ مِنْ ذَهَبٍ وَأَکْوَابٍ وَفِیهَا مَا تَشْتَهِیهِ الأنْفُسُ وَتَلَذُّ الأعْیُنُ وَأَنْتُمْ فِیهَا خَالِدُونَ. شما و همسرانتان شادمانه داخل بهشت شوید و به سرور پردازید در بهشت قدح هایی از طلا و تنگ ها برایشان در گردش است و در آن هر چه که نفس اشتهایش را بطلبد و چشم لذت برد وجود دارد و شما در آن جاودانید. در قسمت ادْخُلُوا الْجَنَّةَ... مؤمنان مخاطب و حاضر فرض شده است که نشانگر تجلیل و احترام است. در آیه دیگری خداوند خوبی ها را محو کننده بدی ها می داند آنجا که می فرمایند: ان الحسنات یذهبن السیات. به درستی که نیکی ها پاک کننده بدی ها است. که در واقع نمونه ای از تشویق الهی است.

در آیه هفتم سوره اسرا همچنین آیه 127 سوره آل عمران و نیز آیه سی ام سوره تحل نمونه های دیگری از این تجلیل و تشویق الهی است. 

تشویق در نهج البلاغه

حضرت علی علیه السلام در مواضع مختلف برای پیشبرد اهداف اسلام با تربیت مطلوب و شایسته انسان ها از ابزار تشویق استفاده می کردند و همواره بین محسن(نیکوکار) و مسی(بدکار) از طریق تشویق تمیز قایل می شدند و از این راه رفتار مثبت نیکوکار را تقویت و رفتارهای نامناسب را تضعیف می نمودند که در سخن حضرت خطاب به مالک اشتر این نکته کاملا مشخص است آنجا که می فرمایند: نیکوکار و بدکار نزد تومساوی نباشد.

حضرت علی علیه السلام یکی از اهداف تشویق نیکوکاران را تنبیه گنهکاران می داند آنجا که می فرمایند: بدکار را با پاداش دادن به نیکوکار آزار بده.(نهج البلاغه، حکت 177)

حضرت علی علیه السلام در جایی دیگر می فرمایند: همانا خداوند پاداش را بر اطاعت و کینه را بر نافرمانی قرار داد تا بندگان را از عذابش برهاند و به سوی بهشت بکشاند.(نهج البلاغه، حکمت 368)

اصول تشویق

تشویق از پیش معین باشد.

با عمل مطلوب تناسب داشته باشد.

حالت رشوه دادن به خود نگیرد.

در جمع مؤثرتر است تا در خلوت.

فاصله عمل مثبت تا تشویق طولانی نباشد.

تشویق باید درونی باشد و فرد خود را مستحق آن بداند و صوری و نمایشی نباشد.

در تشویق نباید افراط باشد.

برای تشویق باید معیار مشخصی باشد و بی حساب و معیار نباشد.

پیشرفت های تدریجی هم باید مورد تشویق قرار بگیرند و فقط موکول به اتمام کار مطلوب نباشد.

تشویق خودش هدف نیست و وسیله ای است برای رشد.

تشویق باید محرک باشد و کم ارزش بودن آن نتیجه لازم را دربرنخواهد داشت.

تشویق فرزندان نباید جنبه مقایسه ای داشته باشد که موجب تحقیر دیگران گردد.

نتایج تربیتی روش تشویق

خاشع و خاضع شدن دل ها به سوی خداوند.

کسب توفیقات بیشتر در تربیت اخلاقی.

رشد اقتصادی.

تثبیت صفات نیک و پسندیده و تضعیف خصلت ها و صفات منفی.

جهاد و مقابله با دشمنان خدا.

 تشویق مؤمنان به پایداری در ایمان.

نوید دفاع از مؤمنان گام مؤثری است برای افزایش منزلت مؤمنان.

ایجاد انگیزه و دعوت به تفکر و تدبر.

ایجاد جامعه ای با ایمنی و امنیت بالا.

سمت گیری و شتاب به سوی جلب رضایت خداوند.        

موجب تمییز نیکوکار از بدکار می گردد.

موجب برقراری حقوق الهی می گردد.

موجب رهایی بندگان از عذاب الهی می گردد.

موجب تضعیف بدکار می گردد.

موجب جبران کمبودها و حقارت های عاطفی و اجتماعی می شود.

موجب رضایت شخص از عملکرد خود شده شور و نشاط بیشتر دور شدن ملالت و کسالت از فرد و افزایش توانمدی او را به دنبال دارد.

موجبات رشد و کمال آنها و تنبه و آگاهی دیگران و نیز هدایت صحیحشان را در پی دارد.

 

*برگرفته از کتاب روش های تربیت اخلاقی کاربردی در اسلام، با تأکید بر دوره نوجوانی و جوانی(تألیفِ محسن حاجی بابائیان امیری)، با اندکی تلخیص و تغییر، توسط محمدرضا باقرپور(برای مطالعه دانشجویان رشته های علوم تربیتی)
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره ما
Profile Pic
(در مورد موضوعات مربوط به تعليم و تربيت.)(استفاده از مطالب، در جایی دیگر، منوط به درج نام نویسنده و مترجم است.)(پروفایل مدیر وبلاگ: نام و نام خانوادگی: محمدرضا باقرپور.)ایمیل خصوصی: hannaneh7@yahoo.com* tameshk.arasbaran@yahoo.com *hannaneh7.hannaneh7@gmail.com laylalalaylaylalalaylaylalay@gmail.com*(سطح تحصیلات: کارشناسی ارشد.)(علاقه: تمشك وحشي قرمز تيره و بنفش جنگل هاي ارسباران.) شماره های تماس، با وبلاگ: *09141260189*09143006168* شماره اصلی و User name فضای مجازی: 09143006168 @laylalalaylaylalalaylaylalay
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • مطالب
    لینک دوستان
  • پرتال امام خمینی(ره)
  • پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری
  • پایگاه اطلاع رسانی ریاست جمهوری
  • وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
  • مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما
  • دکتر شریعتی
  • پایگاه اطلاعات علمی جهاد دانشگاهی
  • پژوهشگاه علوم و فناوری اطلاعات ايران
  • مرکز تحقیقات استراتژیک
  • مرکز آموزش و پژوهش های توسعه و آینده نگری
  • اهل قلم
  • موفقیت
  • دانشجو
  • پایگاه اطلاع رسانی آناج
  • باشگاه خبرنگاران جوان
  • بزرگتــرین بانـک مقــالات علـوم اسـلامی و انســانی(پایگاه مجلات تخصصی نور)
  • نی نی
  • دانشگاه پیام نور
  • انجمن متخصصان علوم ارتباطات اجتماعی استان آذربایجان شرقی
  • خبرآنلاین
  • لینک زن
  • سیستم جامع دانشگاهی گلستان
  • سامانه مدیریت آموزش الکترونیکی دانشگاه پیام نور
  • مجله اینترنتی زن روز
  • رضوي
  • مرکز مطالعات ژاپن
  • سازمان پژوهش های علمی و صنعتی ایران
  • مجله روان شناسي و علوم تربيتي
  • ميگنا(معلم يك گنجينه ناب است.)
  • ایسنا
  • دکتر الهی قمشه ای
  • خبرگزاری مهر
  • فارس
  • خبرگزاری دانشجو
  • خبرگزاری صدا و سیما
  • آفتاب
  • فرهنگستان هنر
  • فرهنگستان زبان و ادب فارسی
  • کودکان
  • استاد مطهری
  • ایرنا
  • آخرین مطالب ارسال شده
  • نظرسنجی
    دیدگاه کلی جناب عالی، نسبت به این وبلاگ، چه گونه است؟






    داستانک ها، تا چه حد، مورد پسند جناب عالی است؟





    آيا جناب عالي، با استمرار اين وبلاگ، با اين شيوه، موافق مي باشيد؟


    آمار سایت
  • کل مطالب : 551
  • کل نظرات : 81
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • آی پی امروز : 13
  • آی پی دیروز : 22
  • بازدید امروز : 39
  • باردید دیروز : 64
  • گوگل امروز : 1
  • گوگل دیروز : 5
  • بازدید هفته : 497
  • بازدید ماه : 1,694
  • بازدید سال : 11,321
  • بازدید کلی : 72,776