loading...

Comparative Education

آموزش و پرورش تطبيقي

محمدرضا باقرپور بازدید : 9 پنجشنبه 08 ارديبهشت 1401 زمان : 8:4 نظرات (0)

وقتی کودک بودم، در نزدیکی منزلمان و در مسیر بازگشت به منزل، در روی دکّه فلزی مستقر در فاصله بین پیاده‌رو و خیایان و در روی جوی آب که متعلق به یک آقای کفاشی بود که آن روز، درش هم بسته بود، یک آهن‌ربای دایره‌ای‌شکل بزرگی را دیدم که چسبیده بود به بدنه آن دکّه؛ دیگر از این بهتر نمی‌شد.

پسربچه‌ها، معمولاً آهن‌ربا و اینجور چیزها را دوست دارند و من هم، استثناء نبودم از این قاعده. با اینکه آهن‌رباهای زیادی داشتم توی خانه؛ آنهم در شکل‌ها و اندازه‌های مختلف و براده آهن هم داشتم در کنار آهن‌رباهایم که بازی‌های متنوعی می‌کردم با آنها اما باز هم، علاقه‌ زیادی به جمع کردن آهن‌ربا داشتم و درواقع، سیر نشده بودم از جمع کردن آهن‌ربا و اینجور ابزارها.

وقتی آهن‌ربا را دیدم، خیلی خوشحال شدم؛ زودی کندمش از روی دکه و با خودم، به خانه بردم. به مادرم گفتم: «مامان، یک آهن‌ربا پیدا کرده‌ام؛ ببین چه‌قدر قشنگ است.» مادر مرحومم، گفت: «چه کسی، آن را داده؟ از کجا آورده‌ای؟» (این «از کجا آورده‌ای؟» را الان هم خیلی می‌شنویم؛ نمی‌دانم به جایی رسید قانونش و اجرایی شد یا نه صوری بود و فقط، در حد همان حرف و نوشته و رسانه‌ها باقی ماند؟ و اینجا هم که آوردم این جمله را نمی‌دانم چرا به یکباره، خنده‌ام گرفت. ظاهراً این جمله سؤالی، پیشینه و قدمت دیرینه‌ای دارد در فرهنگ ما.) گفتم: «کسی نداده؛ روی دکه آقاکفاش همین نزدیک خانه‌ چسبیده بود؛ من هم برداشتم و با خودم آوردم؛ مال کسی هم نیست؛ مال خودم است.»

مادرم گفت: «این آهن‌ربا، احتمالاً مال یک کودکی بوده است که در دستش بوده و وقتی داشته در پیاده‌رو راه می‌رفته، دستش خورده به دکه و چسبیده و متوجه هم نشده؛ زودی، ببر در همان جای قبلی‌اش بچسبان و برگرد؛ طوری که کسی هم متوجه آن نشود تا احتمالاً نیایند دوباره بردارند.»

گفتم: «مامااااااااااااان این مال خودم است؛ بگذار باشد و التماسکی هم کردم و با ادااطوار کودکانه، خواستم مادرم را راضی کنم.» مادرم، این‌دفعه، خیلی جدی و همراه با اقتدار، گفت: «نه؛ همین که گفتم.» و من، برخلاف میلم، آهن‌ربا را بردم؛ پشتم را کردم به طرف دکه و این طرف و آن طرف را نگاه کردم تا کسی نباشد و نبیند و یواشکی، آهن‌ربا را دقیقاً، در همان جای قبلی‌اش، چسبانیدم و برگشتم.

نمی‌دانم؛ شاید آن‌زمان، در دلم و با خودم هم، می‌گفتم: «این مادر من، چه‌قدر سخت‌گیر و بد است.» بعدها فهمیدم این رفتار مادرم، پیامی تربیتی داشته است و الا یک آهن‌ربا چه ارزشی دارد؟ مدتی گذشت تا پا به دوره نوجوانی گذاشتم؛ نوجوانِ نوجوان هم که نبودم؛ تازه از کودکی، بیرون آمده بودم؛ در یک مسافرتِ به شمال، در بندر انزلی، داشتم در بیرون و در باجه تلفن یا همان کیوسک تلفن همگانی، بازیگوشی می‌کردم و به جایی که خودم هم نمی‌دانم کجا بود و طرف، چه کسی بود، زنگ می‌زدم؛ کاری که خیلی‌ از نوجوان‌ها می‌کردند؛ سکه را داخل تلفن عمومی کردم؛ زنگ زدم و وقتی شاسی را زدم تا قطع شود، برخلاف روال همیشگی که بعضاً حداکثر، همان سکه خودمان می‌افتاد پایین و چه‌قدر هم ذوق می‌کردیم که مجانی تماس گرفته‌ایم، این‌دفعه، در کمال ناباوری، کلی سکه ریخت پایین؛ طوری که آن دهنه پایین، پر شد از سکه؛ خیلی ذوق‌زده شده بودم؛ دوروبرم را نگاه کردم تا کسی نباشد و نبیند؛ آنگاه، فوری سکه‌ها را که آن‌موقع، تا حدودی، ارزش داشت و تا این حد پایین نبود پول ایرانی، با حرص و ولع، ریختم داخل جیب‌های شلوارم و دو دستم را هم گذاشتم در داخل جیب‌هایم که سنگینی می‌کرد و زودی، برگشتم به مسافرخانه؛ البته می‌خواستم در راه، به یک بقالی بروم و خوردنی‌هایی بگیرم برای خودم اما تصمیم گرفتم اول بروم به مسافرخانه و بعداً برگردم برای خرید.

رسیدم به مسافرخانه و ضمن اینکه مواظب بودم تا سکه‌ها نریزند، پله‌ها را دوتا یکی به قصد اتاق رفتم بالا؛ وارد اتاق شدم و سکه‌ها را ریختم وسط کف اتاق و به مادرم نشان دادم و موضوع را برایش توضیح دادم؛ مادرم، طوری نگاهم کرد که زهره‌ترک شدم؛ گفتم: «چی شده مگر؟ من چه‌کار کرده‌ام؟ کار بدی کرده‌ام؟ سکه‌ها، خودش ریخت و من فقط جمعش کرده‌ام؛ من هم برنمی‌داشتم، یکی دیگر برمی‌داشت.»

مادرم گفت: «اصلاً دست نزن به پول‌ها؛ مادرم، یک پاکت کاغذی کاهی‌رنگ که آن روزها معمول بود، داد و گفت: «پسرم، سکه‌ها را بریز داخل این پاکت و بگذار زیر تخت؛ فردا آدرس مخابرات را می‌پرسیم و دوتایی باهم می‌رویم سکه‌ها را تحویل می‌دهیم.» گفتم: «یعنی چی؟ من برای این‌ها، زحمت کشیده‌ام!» گفت: «دیگر حرف نزن؛ چه زحمتی؟»

ما فردایش این کار را انجام دادیم و چه‌قدر مورد تشویق و تشکر آن آقای مخابراتچی قرار گرفتیم؛ آن آقا به من می‌گفت: «آفرین پسر خوب و باز تکرار می‌کرد؛ درحالی که من در ته دلم، راضی نبودم از تحویل سکه‌ها و هیچ خوشم نمی‌آمد از آن آقا.» مادرم، همه‌اش به آن آقا می‌گفت: «نه؛ ما که کاری نکرده‌ایم؛ وظیفه‌مان بوده.» یادم است موقع برگشتن، مادرم برایم چندتا بیسکویت ویفر و تی‌تاپ و یک آدامس شیک که محبوب هر کودک و نوجوانی بود، خرید و مرا اینطوری، خوشحال کرد. ...

محمدرضا باقرپور بازدید : 19 شنبه 03 ارديبهشت 1401 زمان : 13:47 نظرات (0)

یک ماهی، در دریای زیبایی، زندگی می‌کرد. او، دوستان زیادی داشت و همیشه، به حرف پدر و مادرش گوش می‌کرد و به حرف‌هایی که پدر و مادرش به او می‌گفتند، عمل می‌کرد.

یک روز، یک ماهی بازیگوشی که نه به حرف پدرش و نه به حرف مادرش، گوش می‌کرد، آمد و به آن ماهی گفت: تو که به حرف پدر و مادرت، گوش می‌دهی و به تأکیدهایی که به تو می‌کنند، گوش می‌کنی، خسته نشده‌ای؟ آن ماهی بد و بازگوش، آن ماهی را به راه درست، هدایت نکرد. ...

محمدرضا باقرپور بازدید : 22 سه شنبه 30 فروردين 1401 زمان : 10:23 نظرات (0)

یکی بود؛ یکی نبود؛ زیر گنبد کبود، غیر از خدا، هیچکس نبود. در شهر زیبای کوچکی، مردمانی مهربان و خوشبخت، سال‌های سال، به خوبی و خوشی، باهم زندگی می‌کردند.

یک‌روز، وقتی مردم از خواب بیدار می‌شوند، می‌بینند آن‌روز، از خورشید خبری نیست.

مردم شهر، از این وضعیت، خیلی ترسیده بودند. هوا هنوز تاریک بود و خورشید، طلوع نکرده بود.

کودکی گفت: شاید خورشید، امروز را خواب مانده باشد؛ همه مردم، خندیدند.

یک نفر گفت: شاید همینطور باشد.

محمدرضا باقرپور بازدید : 54 یکشنبه 14 فروردين 1401 زمان : 2:22 نظرات (0)

در هر کاری و در هر شغلی، یک شِبه‌ها و بدل‌هایی هم وجود دارد که بروز و ظهور می‌کنند و عرصه را برای اصلی‌ها، تنگ می‌کنند؛ در عرصه مطبوعات هم، چنین شبه‌ها و بدل‌هایی، وجود و حضور دارند که ما آنها را به نام خبرنگار و اهالی مطبوعات، نمی‌شناسیم؛ اینها، در عناوین مختلف و متعدد حوزه رسانه، مانند: صاحب امتیاز، مدیر مسؤول، سردبیر، خبرنگار و امثال آن، نوشته می‌شوند اما خوانده نمی‌شوند! و به حساب هم، نمی‌آیند؛ همان‌هایی که این عناوین را به یدک می‌کشند و برای خودشان، دکان باز کرده‌اند؛ همان‌هایی که همچنان، با اخذ کارت هدیه و آویزان شدن به این مسؤول و آن مسؤول و سریش شدن به برخی از صاحبان قدرت، با همزیستی مسالمت‌آمیز، روزگار می‌گذرانند؛ برخی از همین‌ها هم، یک قانون و قرارداد نانوشته، بین خودشان و برخی سازمان‌ها دارند که بر اساس آن، عمل و اقدام می‌کنند و طرفین، متنعم می‌شوند؛ مدیر بی‌کفایت سازمان، به اهداف خودش می‌رسد و نشریه هم، به پول خودش و هردو هم، راضی هستند.

چنین نشریاتی، به‌طور مرتب و براساس هزینه‌ای که دریافت کرده‌اند و می‌کنند، در هر شماره، مکلف می‌شوند و احساس وظیفه! می‌کنند تا مطالبی را از سوی یک مسؤول و در رابطه مستقیم با وی، همراه با عکس رنگی‌اش، درج ‌کنند تا هم آن مسؤول بی‌مسؤولیت را مدتی سرپا نگه ‌دارند و هم نشریه خودشان را که این، یکی از آسیب‌های جدی عرصه مطبوعات می‌باشد. ...

محمدرضا باقرپور بازدید : 17 سه شنبه 09 فروردين 1401 زمان : 8:24 نظرات (0)

ضمن عرض سلام و درود بر شما مخاطبان محترمی که در طی این سال‌ها، ما را به انحای مختلف، همراهی، کرده‌اید، به استحضار می‌رساند: اخیراً، یک گروهی با نام یادآوری در پلتفرم تلگرام، راه‌اندازی کرده‌ایم که در آنجا هم، منتظر حضور شما عزیزان و دوستانتان هستیم.

اگر تمایل داشتید، به سایت ما، به آدرس:  yadavarionline.ir ، نیز مراجعه نمایید.

محمدرضا باقرپور بازدید : 17 دوشنبه 08 فروردين 1401 زمان : 0:41 نظرات (0)

برای چندمین‌بار، ناپرهیزی کردم و بدون درنظرگرفتن درآمد ماهیانه‌ام و صرفاً، به‌خاطر راحتی و قرار گرفتن در سر راهم، در اواخر سال قبل و در آستانه چهارشنبه‌سوری، در تبریز یا به قولی، در شهر اولین‌ها، خودمو قاطی آدم‌پردرآمدها کردم و وارد یک آجیلی مشهوری شدم. همه، در بیرون و در صف ایستاده بودن؛ دم در، به‌نظرم، 20 دقیقه‌ای، منتظر ماندم؛ این زمان، برای شخص بی‌حوصله‌ای چون من که حتی برای کارهای خیلی ضروری و مهمتر، مانند حضور در یک دندانپزشکی، به خاطر همین زمان تلف‌شده و معطلی، سختم می‌شود تا مراجعه کنم یا تأخیر چنددقیقه‌ای دیگران را در جلسات رسمی، برنمی‌تابم، قابل تحمل نبود. ... 

محمدرضا باقرپور بازدید : 57 پنجشنبه 28 بهمن 1400 زمان : 9:38 نظرات (0)

اخیراً، با این وضعیت بد اقتصادی و داشتن تری‌گلیسیرید، ناپرهیزی کردم! و از یکی از قنادی‌های مشهور تبریز که حالا دیگر برای خودش، یک برندی شده، شیرینی قرابیه گرفتم که از داخل یکی از آنها که در زیر دندانم، سفتی آن را احساس کردم، چوبی بیرون آمد! که در تصویر بالا مشاهده می‌کنید. اگر بنده، خود یک قناد می‌بودم و نامی از این شیرینی‌فروشی می‌بردم، احتمالاً برخی از دوستان و دشمنان!، این تصور را می‌کردند که این گزارش، ساختگی است و در جهت کوبیدن رقیب؛ اما بنده، خوشبختانه قناد نیستم! و دوست و آشنا و فامیل قناد هم ندارم و برنامه‌ای هم برای قنادشدن در آینده ندارم.

متأسفانه، بسیاری از قنادی‌های تبریز، مانند بسیاری از کسب و کارهای دیگر، پس از اینکه شناخته می‌شوند، دیگر هیچ اهمیتی به برخی از امور بهداشتیِ حتی اولیه و جزئی هم نمی‌دهند که در سال‌های اخیر، جریمه‌های سنگینی هم، به دلیل همین رعایت نکردن‌ها، برای برخی از آنها درنظر گرفته شد که جریمه، راهکار چندان نتیجه‌بخشی هم نیست.

ظاهرشدن چنین چیزی از داخل شیرینی قرابیه – که سال‌هاست یکی از برندهای تبریز هم است و اخیراً هم که به ثبت ملی هم رسیده و باید بیشتر دقت و مراقبت کرد – موجب کاهش درخواست این محصول خواهد شد. ...

محمدرضا باقرپور بازدید : 20 پنجشنبه 28 بهمن 1400 زمان : 9:32 نظرات (0)

در آرامستان حاج معین شهرستان اهر، به جز پنجشنبه‌ها، در سایر روزهای هفته، محوطه آرامستان، تا حدودی و معمولاً، کاربری‌اش تغییر می‌کند! و گاهی تبدیل به چراگاه می‌شود! وجود ردپای حیوانات اهلی در برخی قبور قدیمی با رویه سیمانی که از سال‌های خیلی دور، به جای مانده و همانطور هم خشک شده، نشانگر این واقعیت است که این پدیده گاوچرانی از سوی برخی دوستان محترم روستایی که همراه با گوسفندانشان، به شهر اهر تشریف آورده‌اند و این محوطه را نیز مناسب برای چرا یافته‌اند، مسبوق به سابقه بوده است. بنده با برخی از اینها که رودررو سخن گفته‌ام و از حرمت انسان‌ها و از حرمت اموات و این فضا گفته‌ام، حرفم را در ظاهر و با تکان دادن و با بالا و پایین کردن سرشان، تأیید کرده‌اند اما محل را ترک نکرده‌اند! و همان‌ها را در روز بعد و در روزهای بعد نیز دیده‌ام! در همان حال دام‌چرانی و معنای واضح آن، این است که حرف من، هیچ تأثیری روی اینها نداشته است در تغییر نوع تربیت انسانی که یک عمر را طور دیگری زندگی کرده و نگرش‌های متفاوتی داشته اند. در این آرامستان، در طول هفته می‌توانی مرغ و خروس هم مشاهده کنی که در لابه‌لای قبور می‌چرخند و اسباب تفریح کودکان حاضر در آرامستان را فراهم می‌آورند که از فضای معنوی آرامستان، به نوعی می‌کاهد؛ حضوری که هیچ توصیه‌ای هم برای آن نداریم و اتفاقاً در حضور و همراهی کودکان، باید دقت شود تا حضورها و برنامه‌‏ها، فراتر از طاقت و حوصله آنها نباشد و آنان را خسته نکند یا تأثیر منفی بر روحیه آنان نگذارد. گاهی سگ‌های بلاصاحبی نیز که به لیسیدن و خوردن ته‌مانده کیک و کلوچه انسان‌های در ظاهر بزرگ و گنده‌ای – که هنوز یاد نگرفته‌اند و عادت ندارند و سختشان است به استفاده از زباله‌دان تا آشغال‌هایشان را در سطل زباله بیندازند و حتی اگر سطل زباله‌ای هم نبود با خود ببرند، – راضی شده‌اند، در محوطه دور می‌زنند. محوطه آرامستان، پر از زباله است و گاهی همراه با خارها و رستنی‌هایی که توسط برخی از مراجعه‌کنندگان به طور خودسرانه، به آتش کشیده می‌شوند که خاکستر و سیاهی و دود و بوی باقی‌مانده از آنها، موجب نازیبایی و آلودگی محوطه و معذبی دیگران می‌شود. ...

محمدرضا باقرپور بازدید : 47 پنجشنبه 28 بهمن 1400 زمان : 9:25 نظرات (0)

شهرستان اهر، درست است با شیرینی اهری‌اش – که البته مثل پنیر لیقوان و خیلی از برندها و سوغاتی‌های مختص سایر شهرها که در خیلی از جاها نیز، تهیه و عرضه می‌شود؛ آنهم گاهی با کیفیت خیلی پایین و گاهی هم البته در برخی از جاها، مثل برخی از قنادان حرفه‌ای مرکز استان آذربایجان شرقی، از خود اهر هم، خیلی بهتر و اصولی‌تر تهیه می‌شود؛ شاید هم به خاطر اینکه در بیشتر کارگاه‌های قنادی‌های مطرح تبریز، اهری‌ها هم حضور دارند و اخیراً هم که در بسته‌بندی‌های پلاستیکی نیز، در برخی از فروشگاه‌ها، عرضه می‌شود با نام شهری دیگر! قبل از اینکه اهری‌ها عرضه‌اش بکنند – شناخته شده و می‌شود که نوع عرضه، کام برخی‌ها را شیرین و کام برخی دیگر را هم، تلخ کرده است!، همچنین با نان یتّی‌قات و ورنی‌اش نیز شناخته می‌شود و البته با سیبش هم که چندسالی است با نازل‌ترین قیمت‌ها و به علت نبود سردخانه‌هایی با ظرفیت بالا یا کارخانه‌هایی که بتوانند ارزش افزوده ایجاد کنند روی این محصول در خود شهرستان، با واسطه‌گری، میدان‌داری و فرصت‌طلبی‌های دلال‌های نه‌چندان بارحم و بامروت و با بیل مکانیکی و به صورت فله‌ای، داخل همین کامیون‌های کمپرسی یا روی تریلی‌های هجده‌چرخ، در داخل گونی‌ها، حمل می‌شوند و با نام و به منظور تولید آب‌میوه، به استان‌های همجوار می‌روند و آنهایی هم که زیردرختی نیستند و روی درختی یا سردرختی و دست‌چین هستند، در چندسال اخیر، یا با سرما از بین رفته‌اند یا اینکه با لکه‌های سیاهی که به جانشان افتاده یا با سموم تاریخ‌گذشته یا حتی با وجود سمپاشی با آن سموم خوبی هم که به‌موقع استفاده نشده، از بین رفته‌اند و مابقی هم که در اختیار از ما بهتران ساکن در پایتخت قرار گرفته یا اندکی نیز، به خارج از کشور صادر شده‌اند که مقدار آن، قابل توجه و در اندازه ارزآوری نبوده است، با این‌حال باغداران اهری، ول‌کن سیب نیستند؛ حتی اگر ضرر هم بکنند! و حتماً هم تصمیم دارند تا این میوه را با سماجت تمام، هرسال به بار آورند و تحت هیچ شرایطی، جایش را به محصولات دیگر، ازجمله محصولات گلخانه‌ای که سود زیادی هم دارند، ندهند. ...

محمدرضا باقرپور بازدید : 108 پنجشنبه 28 بهمن 1400 زمان : 9:13 نظرات (0)

طی نشستی با حضور نجف قراچورلو، رئیس پژوهشکده توسعه و برنامه‌ریزی جهاد دانشگاهی آذربایجان شرقی و جمعی از پژوهشگران استانی و عوامل طرح تحقیقاتی، با عنوان: «بررسی عوامل مؤثر بر توسعه اقتصاد هنر در استان آذربایجان شرقی و ارائه برنامه‌های عملیاتی آن.» که پیش از این و در آیین اختتامیه سومین دوره «معرفی برترین‌های پژوهشی فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی» که با حضور محمود شالویی، مشاور وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، سید مجید امامی، دبیر شورای فرهنگ عمومی، بهمن نامورمطلق، رئیس فرهنگستان هنر، محمدرضا بهمنی، رئیس مرکز توسعه فرهنگ و هنر در فضای مجازی و با میزبانی رئیس و معاون پژوهشی پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات و با حضور جمعی از پژوهشگران حوزه فرهنگ و هنر، در محل پژوهشگاه مذکور برگزار شده بود و طی آن، طرح مزبور، جزو پژوهش‌های برتر کشوری انجام‌یافته در مجموعه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، انتخاب و معرفی شده بود، از این پژوهشگر، به جهت همکاری، مشاوره و راهبری طرح مذکور، از سوی پژوهشکده توسعه و برنامه‌ریزی جهاد دانشگاهی آذربایجان شرقی، تقدیر به عمل آمد.
در طرح تحقیقاتی برتر کشوری مزبور که ابتدا با استفاده از روش تحلیل شبکه مضامین، داده‌های کیفی به‌دست‌آمده از مصاحبه با مدیران و خبرگان، مضامین پایه، سازمان‌دهنده و فراگیر عوامل مؤثر بر توسعه اقتصاد هنر در استان آذربایجان شرقی، به دست آمده بود، آمارهای توصیفی و استنباطی بر روی عوامل مؤثر بر توسعه اقتصاد هنر در استان آذربایجان شرقی، مورد بررسی قرار گرفت و در نهایت، با استفاده از تحلیل عاملی تأییدی مرتبه اول و دوم، مدل مربوط به شبکه مضامین عوامل مؤثر بر توسعه اقتصاد هنر در استان آذربایجان شرقی، مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. در مدل ارایه‌شده، برخی عوامل در سطح اطمینان ۹۵ درصد معنادار نبوده و از مدل، حذف گردید و در نهایت، برای مدل نهایی ارایه‌شده، مدل دارای برازش مطلوبی بوده است.

تعداد صفحات : 104

درباره ما
Profile Pic
(در مورد موضوعات مربوط به تعليم و تربيت)(استفاده از مطالب، در جایی دیگر، منوط به ذکر منبع و درج نام نویسنده و مترجم است.)(نام و نام خانوادگی مدیر وبلاگ: محمدرضا باقرپور. اسم مستعار: «رضا» و گاهی «محمد»)ایمیل: hannaneh7@yahoo.com* hannaneh7.hannaneh7@gmail.com (سطح تحصیلات: کارشناسی ارشد) شماره‌های تماس، با وبلاگ: 09141260189*09143006168* شماره اصلی و User name فضای مجازی: 09143006168 laylalalaylaylalalaylaylalay@ نویسنده، ویراستار متن‌های فارسی، داستانک و مینیمال‌نویس. صاحب طولانی‌ترین متن فارسی بدون نقطه، با بیش از 7500 کلمه. صاحب امتیاز و مدیر مسؤول رسانه «یادآوری». Welcome to my blog
اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • مطالب
    لینک دوستان
  • بهترین هتل های تهران
  • پرتال امام خمینی(ره)
  • پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری
  • پایگاه اطلاع رسانی ریاست جمهوری
  • وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
  • مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما
  • دکتر شریعتی
  • پایگاه اطلاعات علمی جهاد دانشگاهی
  • پژوهشگاه علوم و فناوری اطلاعات ايران
  • مرکز تحقیقات استراتژیک
  • مرکز آموزش و پژوهش های توسعه و آینده نگری
  • اهل قلم
  • موفقیت
  • دانشجو
  • باشگاه خبرنگاران جوان
  • پایگاه اطلاع رسانی آناج
  • بزرگتــرین بانـک مقــالات علـوم اسـلامی و انســانی(پایگاه مجلات تخصصی نور)
  • نی نی
  • دانشگاه پیام نور
  • انجمن متخصصان علوم ارتباطات اجتماعی استان آذربایجان شرقی
  • دکتر فائزه خانلرزاده
  • لینک زن
  • سیستم جامع دانشگاهی گلستان
  • سامانه مدیریت آموزش الکترونیکی دانشگاه پیام نور
  • مجله اینترنتی زن روز
  • رضوي
  • مرکز مطالعات ژاپن
  • سازمان پژوهش های علمی و صنعتی ایران
  • مجله روان شناسي و علوم تربيتي
  • ميگنا(معلم يك گنجينه ناب است.)
  • ایسنا
  • دکتر الهی قمشه ای
  • خبرگزاری مهر
  • فارس
  • خبرگزاری دانشجو
  • خبرگزاری صدا و سیما
  • آفتاب
  • فرهنگستان هنر
  • فرهنگستان زبان و ادب فارسی
  • کودکان
  • استاد مطهری
  • ایرنا
  • دانلود سریال جدید
  • آخرین مطالب ارسال شده
  • نظرسنجی
    دیدگاه کلی جناب عالی، نسبت به این وبلاگ، چه گونه است؟






    داستانک ها، تا چه حد، مورد پسند جناب عالی است؟





    آيا جناب عالي، با استمرار اين وبلاگ، با اين شيوه، موافق مي باشيد؟


    آمار سایت
  • کل مطالب : 1031
  • کل نظرات : 96
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • آی پی امروز : 62
  • آی پی دیروز : 78
  • بازدید امروز : 83
  • باردید دیروز : 99
  • گوگل امروز : 39
  • گوگل دیروز : 53
  • بازدید هفته : 668
  • بازدید ماه : 3,190
  • بازدید سال : 28,026
  • بازدید کلی : 480,012